آنروزها یادم هست
وقتی کوچک بودم
خانمان،کوچه ی تنگی تا لب پنجره ی آنها داشت
طعم دیدار رخ یارقشنگ
بهترین لحظه ی دیوار درآن پنجره بود
پشت دیوار، درآن خانه ی گرم
پیش آن پنجره اوتنها بود
و من آنسو، پای دیوار بلند
روی پوسیدگی کنده ی چوبی رفتم
پنجه هایم، تا سرشیشه ی دیوار رسید
رفتم ازکودکی کوچه به بالای خطر
او چقد زیبا بود...
نظرات شما عزیزان:
|29 / 11 / 1389برچسب:, |
2|nili| Comment
Oodi3 |